Friday, August 16, 2002

اين ها نوشته هاي وبلاگ ديگر من به همين نام (وقت به خير) در سايت ديگري است كه به دلايلي ديگر آنجا نمي نويسم.
بوي خون مي آيد
.سرمقاله امروز کيهان « پورزند �قط يک حلقه از اين زنحير است » به قلم حسين شريعتمداری، هر چند شايد چندان بديع و بی سابقه به نظر نيايد،اما در شرايط امروز بسيار مهم است.در واقع از آنجا که نشانه های ديگری مبنی بر ورود جمهوری اسلامی به �از بگير و ببند،مثل سخنان آقای خامنه ای ، حکم اعضای نهضت آزادی و بيانيه چندی پيش سپاه ، مشاهده می شود می توان تصور کرد که شريعتمداری و هم�کرانش راه طولانی ای تا رسيدن به آرزوهايشان مبنی بر جارو کردن بساط تمام مخال�ان با روش های قهر آميز ندارند،راهی که بی موا�قت رهبری امکان ورود تمام عيار به آن را نمی توانند يا�ت.
از سوی ديگر نخستين تهديد صريح اصلاح طلبان به ترک حاکميت که امروز توسط برادر رئيس جمهوری و دبير کل حزب مشارکت عنوان شد،اهميت �وق العاده ای پيدا می کند.اين تهديد که محمد رضا خاتمی آن را به زيبايی « خارج کردن سرمايه اصلاح طلبان يعنی رای و مشروعيت مردم از ساختار موجود » ناميده است گام بسيار مهم ديگری است. اصلاح طلبان اگر مايل به اي�ای نقش در تحولات آينده کشور هستند بايد هر چه سريعتر تصميمی تاريخی اتخاذ کنند. تصميمی که می تواند حيثيت آنان را هم ح�ظ کند.
تحولات شتاب بيشتری می گيرد و روزهای سرنوشت نزديک است.

بختيار از مرز بازرگان گريخت!
قول داده بودم در باره «دخالت » هايي كه در كار آيت الله خلخالي و دادگاه هاي انقلاب صورت مي گر�ت بنويسم.
خود خلخالي در اين باره مي گويد: « روزهاي اول( تشكيل دادگاه انقلاب )،دادگاه به آن صورت منظمي كه تصور مي شد،نبود.همين امر موجب مي شد كه گاهي اوقات متهمين و مجرمين واقعي از زندان �رار كنند.از جمله كساني كه در همه كارها دخالت مي كرد،ابراهيم يزدي بود ... امير انتظام هم يكي از مهره هايي بود كه در كارها دخالت مي كرد؛ البته نه مثل ابراهيم يزدي ...
يزدي در طبقه سوم مدرسه ر�اه كه من هم در آنجا بودم نصيري و رحيمي را به محاكمه كشيد*. آنها با وجود اينكه مي دانستند من از طر� امام به عنوان قاضي و حاكم شرع تعيين شده ام،به اين امر توجه نمي كردند،خودشان مي بريدند و مي دوختند و در باغ سبر نشان مي دادند.تلويزيون هم جريان را ثبت مي كرد و ما هم نظاره مي كرديم.
سر انجام كاسه صبرم لبريز شد و مستقيما خدمت امام ر�تم و عرض كردم:ابراهيم يزدي ... نمي گذارد من به كارها رسيدگي كنم... دخالت مي كند و مانع كار ما مي شود...
�رداي شبي كه نصيري و ناجي و رحيمي و خسروداد اعدام شدند مهندس بازرگان ( به عنوان نخست وزير دولت موقت ) مصاحبه مطبوعاتي تشكيل داد و با كمال تعجب اعلام نمود:ما از وضع دادگاه هاي انقلاب كوچكترين اطلاعي نداريم. اين اولين ضربه اي بود كه از صر� دولت موقت بر پيكر دادگاه هاي انقلاب وارد مي شد.»

خاطرات خلخالي، صص 360 و 361


*(دكتر يزدي در روزهاي اول انقلاب،مناظره تلويزيوني محاكمه گونه ای را با بعضي از دستگير شدگان،اداره كرده است كه البته محاكمه نبوده و جنبه ا�شاگري داشته است.)

ماجراي مخال�ت هاي بازرگان و دولت موقت با شيوه كار دادگاه هاي انقلاب،كه خلخالي و محاكماتش به نماد آن بدل شده بود تا ماه ها به طول انجاميد.

« يكي از پر دردسرترين و جنجالي ترين محاكمات ما،همان محاكمه هويدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكني هاي دولت موقت بازرگان رو به رو بوديم؛ زيرا اعضاي اين دولت تقريباً با اعدام هويدا مخال� بودند... بازرگان سرسختانه با اعدام هويدا مخال�ت مي كرد...»

خاطرات خلخالي، صص 376 و 377



محاكمه امير عباس هويدا،در همان شرايط هم به عنوان سمبولي براي بررسي ميزان واقع بيني و تعقل حاكم بر كل سيستم به دقت تحت نظر مراجع بين المللي و كشور هاي جهان قرار داشت. همين توجه دقيق و جنبه سمبوليكی که اين محاكمه پيدا کرده بود،از استدلال هاي اصلي بازرگان براي متقاعد كردن آقاي خميني براي جلوگيري از محاكمه عجولانه هويدا به دست خلخالي بود،محاكمه اي كه نتيجه آن پيشاپيش آشكار بود.

اما در �ضاي هيجاني آن روزها اصرار بازرگان بيشتر خود او را در مظان اتهام همكاري با « عوامل رژيم ستمشاهي » برای �رار از مجازات،قرار مي داد؛ اتهامي كه آن روزها كوچك نبود. جوانان آن دوره جمله طنزي را كه در يكي از روزنامه ها در مورد �رار بختيار،آخرين نخست وزير شاه نوشته شد به خاطر دارند: بختيار از مرز بازرگان گريخت.

ا�سوس که ملت برانگيخته ،گوش شنوايی برای هشدار با تجربه ها نداشت . انگار آزمودن چندباره آزموده هاي تلخ،تقدير تاريخي ما ملت است. در آن هياهو،كسي متوجه عمق نگراني پيرانی نبود كه گاهي انگار سال ها بعد را به وضوح مي ديدند:
«يدالله سحابي مي گ�ت:اگر خلخالي هويدا را اعدام كند،نخست وزير كشي در ايران امري عادي خواهد شد و ممكن است پس از شكست انقلاب ، ما را هم بكشند.»

خاطرات خلخالي، ص 376


دكتر سحابي امروز روي در نقاب خاك دارد. او آنقدر زنده نماند تا ببيند آيا هشداري كه داده بود،امروز پس از سال ها گوش شنوايي پيدا خواهد كرد يا كار تقدير باز هم بر همان نمط خواهد ر�ت.
تلنگر محكم!
نمايش پورزند حالم را خراب کرد.نميدانم اين همه ابتزال را اين سيستم چطور تاب می آورد.خدا سعيدی سيرجانی را رحمت کند.آن بنده خدا را هم وا داشتند از همين « اعترا�ات » بکند.اما نمی دانم از زيرکي اش بود يا از کم حواسی و اعتماد به ن�س زيادی زندانبانهايش،که در جمله عجيبی که از برنامه هويت تلويزيون هم پخش شد،به « تلنگر محکمی » اشاره کرد که همين چند لحظه قبل از شروع مصاحبه خورده بود.
طنين «تلنگر»های محکم را در لرزش صدای پورزند هم به وضوح می شد شنيد.بويژه جاهايی که اصرار می کرد مصاحبه به در خواست خودش انجام می شود.( چه سيستم قضايی مهربانی! �قط نمي�همم چرا امثال گنجی و باقی که کلی هم حر� برای گ�تن دارند،عقلشان نمی رسد از اين درخواست ها بکنند؟!) يادتان هست که علی ا�شاری هم در مصاحبه کذايی اش ، يک جمله در ميان می گ�ت مصاحبه را خودم خواسته ام.
نامه ابراهيم نبوی را هم حتما بخوانيد.
اول بشماريم
« شوخي رايج،در تهران (سال پنجاه و ه�ت) در باره روباهي است كه به سرعت از شهر مي گريخت. يكي از او پرسيد : علت عجله ات چيست؟روباه جواب داد در اين شهر هر روباهي كه سه بيضه داشته باشد مي گيرند و مي كشند. رهگذر با تعجب گ�ت : ولي تو كه سه بيضه نداري! چرا �رار مي كني؟ روباه در جواب گ�ت : براي اينكه اول ميكشند و بعد مي شمرند.»

خدمتگزار تخت طاووس ، پرويز راجي نقل شده در آخرين س�ر شاه ، ويليام شوكراس


اين زيبا ترين تمثيلي است كه از وضع بي سامان ر�تار انقلابيون با دولتمردان رژيم پهلوي ديده ام. اين شوخي،چند ماه پيش از پيروزي انقلاب در ميان صاحب منصبان و ثروتمنداني كه بوي خطر را شنيده بودند و براي �رار آماده مي شدند رايج بود.اما آن ها كه به هر دليل نگريختند يا اجازه نيا�تند كه جانشان را در ببرند، به طرز غم انگيزي و به بهاي جانشان در يا�تند كه اين شوخي قدري خوشبينانه بوده است. بيضه بسياري از روباه ها حتي پس از قتلشان هم شمرده نشد!

***

اصلي ترين علت غلبه بي پرواي انتقام كشي هاي بي قاعده و اعدام هاي بي حساب در نخستين روزهاي پس از انقلاب،گذشته از �ضاي جهاني ناشي از جنگ سرد كه انقلابي گري و تندروي را تقديس ميكرد، جوي بود كه در ميان اكثر مردم از هر عقيده و مرام ايجاد شده بود و ديوانه وار خون مي طلبيد.
مخال�ت دولت موقت و مهندس بازرگان با اقدامات دادگاه هاي انقلاب از مسلّمات تاريخي است. اين مخال�ت به طور علني و در مطبوعات اعلام مي شد و موضوع مناقشات بسيار بود. آقاي خلخالي نيز در خاطراتش �راوان به اين "دخالت ها " اشاره كرده است.
علاوه بر بازرگان و نزديكانش،برخي روحانيون عضو شوراي انقلاب هم با وضع محاكمات مخال� بودند. مرتضي مطهري از اين جمله بود. او در �رازي كه در كتاب " هاشمي و انقلاب " نقل شده است به موضوع مورد نظر ما اشاره جالبي دارد:
« تنها خلخالي نيست.جوي است كه او هم آمادگي دارد. در روزنامه ها متن حكم جوري تنظيم مي شود كه عوامانه است ...تعجب مي كنم آنها قاضي هستند. »

هاشمي و انقلاب، انتشارات همشهري ص صد هشتاد و سه

در هر زماني كساني كه آمادگي خونريزي بي حد داشته باشند يا�ت مي شوند. اين ما هستيم كه به آنها پر و بال مي دهيم يا به حاشيه شان مي رانيم. بياييد اگر دوباره شكار روباه به راه ا�تاد نگذاريم نشمرده بكشند!
مارادونا رو ول كن،غضن�رو بچسب
اين ماجرای موا�قتنامه جديد persianblog ظاهرآ بد جوري همه را كلا�ه كرده است.حق هم دارند. در شرايطي به وبلاگ نويساني كه دست بالا چند ده خواننده ثابت روزانه دارند توصيه مي شود كه « از انتشار مطالب خلا� امنيت و استقلال ملي » خودداري كنند كه اولا خارج از اين سايت هزاران امكان براي گر�تن وبلاگ رايگان وجود دارد،ثانيا هر روز عالي رتبه ترين مقامات سياسي مشغول تخريب همه امكانات زندگي امن و مستقل در اين كشور هستند.( آقا جان ! مارادونا رو ول كن! غضن�ر رو بچسب!)
شما همين گ�ت و گوي حسين شريعتمداري،مدير مسئول كيهان با س�ير سوئيس را در شماره ديروز كيهان بخوانيد. بن لادن هم وقتي گ�تند ان�جار نيويورك به دستور او بوده زير بار نر�ت!گ�ت نبوده ،آنوقت آقاي شريعتمداري كه همه مي دانند منصوب كيست و حر� هايش نظرات چه كسي را بازتاب مي دهد، به ديپلماتي كه احتمالا براي سر در آوردن از منويات واقعي « بالاترين مسئول نظام » و كسي كه « قدرت واقعي را در ايران در دست دارد » با او به گ�ت و گو نشسته، مي گويد راه حل مشكل �لسطين از نظر ما ادامه يا�تن عمليات انتحاري است تا جايي كه هيچ اسرائيلي اي زنده نماند!
حالا ب�رماييد اين مائيم كه خلا� امنيت و استقلال ملي عمل مي كنيم؟
عاط�ه هم در �حياط كو چك پاييز“ اش در اين باره نوشته است.
بازگشت خلخالي
از دوستان خوبي كه محبت كرده اند و يادداشت مرا خوانده اند و بويژه آن هايي كه برايم پيغام گذاشته اند بي اندازه سپاسگزارم ، دوستاني چون عاط�ه که در وبلاگش مطلب خيلی قشنگی هم نوشته،ليلای ليلی ، کتابنامه و black hat كه از همه واقعا ممنونم.

***


ديروز يك « ناشي بازي» اي در آوردم كه نگو! نشستم يك ساعت و خورده اي آنلاين مطلب تايپ كردم . دكمه ارسال را كه زدم...(نخند!)
بگذريم.يكي از دوستانم كه يادداشت اول را خوانده بود مي پرسيد:چرا نام محمد منتظري را كنار خلخالي،حسني و هادي غ�اري آورده اي؟او آدم مثبتي بوده است و در �ضاي هيجاني آن روزها ،انقلابي گري اش معطو� به مبارزه با امپرياليسم بود و دستش به خون كسي آلوده نشد.
در پاسخ بايد بگويم كه منظور من بيشتر تندروي وبي ملاحظه و غير معقول عمل كردن اين گونه آدم ها بود و مجالي كه در �ضاي خشونت آلود و عصبي براي رشد پيدا مي كنند. قصد نداشتم همه شان را به خونريزي متهم كنم.
كمي عقب تر برويم. شيخ صادق خلخالي كه به دليل كارهايش در دادگاه هاي انقلاب به «قصاب» معرو� شد،در خاطراتش مي نويسدكه دو روز پس از پيروزي انقلاب آقاي خميني او را خواسته و حكم حاكم شرعي به او داده است:
«عرض كردم:متشكرم! اما اين كار خون دارد و بسيار سنگين است.
حضرت امام �رمود:براي شما سنگين نيست، من حامي شما هستم.
عرض كردم:من زحمت كشيده ام و چيزهايي بلدم،مي ترسم كه چهره ام در تاريخ انقلاب خونين جلوه گر شود(!)و دشمنان اسلام عليه من تبليغ كنند...»
او پس از تاكيد دوباره آقاي خميني حكم را مي پذيرد.
«سرانجام ...پذير�تم و داد مستضع�ان و ملت مظلوم در طول تاريخ را از مستكبراني مانند هويدا،خسروداد،ربيعي پاكروان مقدم،نصيري،مهندس رياضي،...و صدها سپهبد و سرلشكر و ساواكي و خوانين گردن كل�ت و ديگر م�سدين �ي الارض، به وجه احسن گر�تم.»

خاطرات خلخالي، چاپ اول،نشر سايه صص 291و292


همين آقاي خلخالي كه نگران خون انسانها و قضاوت تاريخ هم بود در بخش ديگري از خاطراتش مي نويسد:
«اينجانب پس از دريا�ت حكم به محاكمه مجرمين درجه يك پرداختم.اولين كساني كه در دادگاه محاكمه و به جزاي اعمال خود رسيدند عبارت بودند از:نعمت الله نصيري،...خسروداد،...ناجي،...و رحيمي.... اين چهار ن�ر در شب بيست و چهار بهمن پنجاه و ه�ت(�قط دو روز پس از پيروزي انقلاب)در مدرسه ر�اه اعدام شدند و حكم اعدام آن ها را اينجانب صادر كردم.»
�اجعه اصلي اما وقتي رخ مي نمايد كه خلخالي اضا�ه مي كند:
«در آن شب من تعداد بيست و چهار ن�ر را محكوم كرده بودم كه به علت دخالت ها*،�قط دستور اعدام چهار ن�ر ياد شده را صادر كردم...البته من با خوردن خون دل(آخي!)سرانجام توانستم ،در جا، همان بيست و چهار ن�ر را به تدريج اعدام كنم...من هيچگونه رحمي به آن ها نكردم.»
*(در باره اين دخالت ها بعدا مي نويسم)

همان،ص352


خداي من! بيست و چهار حكم اعدام در يك روز! اين « م�سدين �ي الارض» چطور محاكمه شدند؟ در چند دقيقه؟ چه �رصتي براي د�اع داشتند؟ لابد پرسيدن از وكيل و آيين دادرسي و اينها ديگر مضحك است.
آقاي خلخالي در جاي ديگري از خاطراتش نام بعضي كساني را كه اعدام كرده را �هرست مي كند.در ميان اين �هرست چند تايي با اتهامشان نوشته شده اند،مثلا علامه سعيدي،سناتور لامذهب...محمد هراتي،�ئودال بزرگ و هم منقل شاه...ذبيحي،خواننده شاه...محمد تقي روحاني،گوينده راديو(خداي من!)... روحاني، يكي از وزراي كابينه كه گويا وزير نيرو بود(توجه كردين؟گويا!)

همان،ص 357


***


خب همه جا ممكن است امثال آقای خلخالی و با اين نوع طرز �كر وجود داشته باشند. اما چه چيز باعث مي شد كه اين ها قدرت بگيرند؟ آيا همه تقصير به گردن آقاي خميني بود كه به او حكم داده بود؟ آيا باور مي كنيد كه همين آقاي خلخالي يكي از محبوب ترين شخصيت هاي اول انقلاب بود؟ محبوب ميان مردم. ميان ما مردم...
باز هم در اين باره می نويسم.

اوضاع بانمکی است!
بيانيه رئيس جمهور آمريکا،نامه آقای طاهری امام جمعه اص�هان و حمايت هايي که از آن شده،حمله دامنه دار عليه سازمان مجاهدين انقلاب،ناکارآمدي ای که مدت هاست تمام نهادها و اجزای سيستم با آن درگير است و تلاشی که محا�ظه کاران برای نمايش قدرت کاهش يابنده شان به کار گر�ته اند،همه بر نزديک بودن روزهای سرنوشت «جمهوری اسلامي» دلالت دارند.اما آيا اين روزها «روز سرنوشت» مردم ايران هم هست؟
«روز سرنوشت» لابد به روزی ميگوييم که سرنوشتمان را تغيير دهد و �ردايی مت�اوت با ديروز از آن انتظار بتوان داشت.با اين حساب برای اينکه �ردا را مت�اوت از ديروز بسازيم بايد بتوانيم چند قدم جلوتر را ببينيم.
همه ميدانيم که از حکومت �علی ايران عمر درازي باقی نيست.شايد ندانيم وضع چگونه و با چه ترتيبی يا چه زمانی تغيير ميکند.اما ميدانيم که تغيير در پيش است و صدای شکستن پايه های اين حکومت را به وضوح مي شنويم.�ضای اين روز ها ظاهراْ بسيار شبيه روزهای پايانی حکومت پهلوی است. برای ملتی که آن تجربه را به ياد می آورد،پيشبينی آينده نبايد زياد کار سختی باشد.آن هايی هم که آن سال ها را به ياد نمی آورند بی ترديد مي توانند با شنيدن سخنان مردمی که هر روز از آرزوهايشان در باره درختان خيابان ولی عصر (پهلوی)و جناره هايي که ميخواهند به آن ها بياويزند داد سخن ميدهند،بوی کينه های عميق و خطرناک را بشنوند.
متاس�انه جمهوری اسلامی در اين بيست و چند سال،تخم کينه بسيار کاشته است که تنها خودش آن را درو نخواهد کرد و اين نگراني عميق وجود دارد که يکبار ديگر شاهد سر بر آوردن خلخالی ها باشيم و گوشهايمان از �ريادهاي «اعدام،اعدام» کر شود.
«انتقام» واژه ای آشنا برای همه ما است.در نيک و بد خوی انتقام جويی نيز �راوان گ�ته اند و شنيده ايم.بعضی از ما وقتی در شرايطی گر�تار می شويم که ظلم می بينيم و کاری از دستمان بر نمی آيد،خود را با وعده انتقام آرام ميکنيم .
در طول حکومت جمهوری اسلامی،مردم زيادی چنين شرايطی را تجربه کرده اند. از جوانانی که در خيابان ها به اين دليل که بوی زندگی می دادند تحقير و توبيخ شدند،تا آن هايی که به واسطه گزينش های کذايی از تحصيل و کار مناسب محروم ماندند .از اهل �رهنگ و سياستی که از بی منطقی صاحبان قدرت حبس های طولانی کشيده اند تا مادرانی که روزی ناغا�ل در را به روی «برادرانی» باز کردند که خبر اعدام دخترکان معصومشان را همراه مختصر پولی برايشان آورده بودند که: چون اعدام دختر باکره منع شرعی داشت،دخترتان را عقد کرديم تا بتوانيم او را بکشيم و اين هم مهريه اوست!
حتی يادآوری اين اوضاع هم سخت است.رنجی که در اين سال ها به مردم ايران تحميل شده بيش از آن است که به بيان در آيد. اما نگرانی من چيز ديگری است: سال های اول پس از انقلاب را به ياد آوريد.چه چيز باعث شد که در مدتي کوتاه �ضايي چنان پر اميد،به گورستان آرزوهای مردم تبديل شود؟
اکثر گروههای انقلابی که در آن �ضا احساس پيروزی داشتند(جز گروه مرحوم بازرگان و دولت موقت) پر از حس انتقام و هراسان از توطئه ها،بر ضرورت قلع وقمع بازماندگان حکومت پيشين اصرار می کردند و چه بسا هنوز هم بر همان عقيده باشند. هيچ کس حاضر نبود لزوم محاکمه عادلانه و بدون عجله «شکنجه گران ساواک» و «عمال رژيم منحوس ستمشاهی» را بپزيرد.ا�سران و دولتمردانی که در «دادگاه های انقلاب» و به عنوان «م�سد �ی الارض» محاکمه و تيرباران شدند،شايد قدری کمتر از آن ها که در خيابان ها به دست مردم ديوانه از خشم و انتقام تکه تکه شدند بدشانس بودند. و از چنين �ضايی بود که امثال خلخالی و حسنی و محمد منتظری و هادی غ�اری و...سر بر آوردند.
يکبار ديگر هم در سال های ابتدای دهه شصت،وقتی همين جّو خشونت بار،کار خودش را کم کم کرده بود و بذرهای کين جوانه زده بودند؛در غوغای درگيری های ميان حکومت و «ضد انقلاب»،در اردوگاه هر دو سو،نيروهای طر�دار خشونت پر و بال گر�تند و آتشي ا�روختند که شراره هايش هنوز چهره اين ملت را می گدازد.
از کينه و خشم جز خرابی و ن�رت نمی رويد و دل در گروی انتقام نهادن �راموش کردن «زندگی»و انتخاب مرگ و نيستی است. اگر می خواهيم آينده ای مت�اوت با گذشته داشته باشيم و برای خودمان و �رزندانمان اين مجال را �راهم کنيم که بي دغدغه ی ن�رت و غضب زندگی را انتخاب و بدون وحشت از تخريبگران �رصت ساختن و تجربه کردن به دست آوريم؛ بايد بکوشيم اين زنجيره خشونت را از جايی متوق� کنيم.
من روزنامه نگار هستم و نام واقعی ام بهزاد نيست. به �کرم رسيد که اين دغدغه را با کسانی که آمادگی برای هم�کری دارند،مطرح کنم و هيچ جا اين همه آدم خوش �کر و طر�دار زندگی را يکجا نديده بودم. مدت زيادی نيست که با م�هوم وبلاگ آشنا شده ام و در همين مدت کوتاه،بسيار تحت تاثير �ضاي دوستانه موجود ميان شما وبلاگی ها قرار گر�ته ام. اين «خودبزرگ بينی» نخواهد بود اگر تصور کنيم از دست ما هم برای پايان دادن به زنجيره ناکامی های مردم سرزمينمان،کاری بر می آيد.
خوشحال و سپاسگزار خواهم بود اگر گاهی سری به وبلاگ من بزني،نظرت را بگويی و با من هم�کری کنی.